صفحه اصلي وضعيت من در ياهو پست الكترونيك پارسي بلاگ درباره من
خدابيامرز[61]من درست روزي به دنيا آمدم که او وداع کرد
روز نوشت يک دانشجو [151]سرکار ريتا [156]نوشته هاي يک ناظم [167]بوي پيراهن يوسف [202]يادداشت هاي يک استشهادي [143]حاج حميد [109]يادداشت هاي فرزند زمين (هاتف) [175]نگين [177]کلرجي من [165]کوچه باغ ملکوت [141]تو خود حجاب خوي حافظ از ميان برخيز [202]يک امل مدرنيسم نشده [199][آرشيو(12)] مسجد پيامبر اعظم(ص) شهرک شهيد محلاتييگاندست خط ...لبگزهعشقيفرکانس صفرکالبد شکافي جون مرغ تا ذهن آدميزاد !شيعه مذهب برتريادداشت هاي دو طلبه خبرنگارگلدخترمدير محترمرند پاکباز آزاد اندیشدم مسيحاييچهارم شخص مجهولمادرانهباباي محمد مهديمن عاشقانه با قلمم عکس انتظار هر روز بهر آمدنت منتکشم بياپاک ديدهکبوتر نامه بربا سيد علي تا فتح قدس و مکهمحض یارعلوم قرآنينگينبانوبلاگسئوالهاي منتظر جوابنقد مَلَستا به کجا ؟سلماحامد احسان بخشميخانهنافذجهان انديشه خداستکلرجي مندل نوشته يه مسافر آه هایی که کشیدم [4]خاکساری هایم [31]جانسپاری هایم [16]دلتنگي هايم [8] تصحیح قالب : زنده یاد + خودتان قضاوت کنيد ... يکشنبه 29 مهر 1386 ساعت 10:2 عصر به نامت ،به يادت ،به اميدت و نه به اميد خلق روزگار fakhri mohtashami: http://www.norooznews.ir/ گلايه خاتميfakhri mohtashami: mehdiboutorabi: http://www.norooznews.ir/ حساب کشي صريح آقاي خاتمي از دولت نهم. براي دوستان بفرستيد. ايران آگاه حق مسلم ماستzendeyad: تا جايي که يادم مياد ايران آباد حق مردم ايران بود zendeyad: اون که نصيبمون نشد zendeyad: ببينيم از اين آگاهي چي گيرمون ميادfakhri mohtashami: حقو ق معطل مانده زياد داريم zendeyad: از کي معطل مانده اش را هم بفرماييد zendeyad: نمي دانم چرا ماها عادت داريم بعضي وقت ها دري حقوق معوقه مان سوال کنيم fakhri mohtashami: از 1fakhri mohtashami: از 1400 سال پيشzendeyad: و چطور شد که اين حقوق معوقه را از دولت نهم مطالبه مي کنيم ؟ الله اعلم fakhri mohtashami: از دولت نهم آنچه را مطالبه مي کنيم کنيم که وعده داده بودfakhri mohtashami: مبارزه با فقر و فساد و تبعيضfakhri mohtashami: و آوردن نفت بر سر سفره هاfakhri mohtashami: zendeyad: و نمي دانم چرا وعده هاي رنگ به رنگ دولت هاي قبلي رنگ باختند zendeyad: و يادمان رفت که مطالبه هم حق ماست fakhri mohtashami: اتفاقا پرسشگري را کسي آموخت که خود امروز در معرض بدترين تهمتهاستfakhri mohtashami: نه ؟fakhri mohtashami: سوال ممنوع بودfakhri mohtashami: و امروز هم سوال ممنوع است zendeyad: اما قطعا براي همان پرسشگري هيچ پاسخي ارائه نکرد که هيچzendeyad: يادش هم رفت که ممکن ست از خودش هم پرسشي شود fakhri mohtashami: هر 9 روز يک بحرانfakhri mohtashami: تاريخ فراموش نمي کند دوست منfakhri mohtashami: ختي اگر ما فراموشکار باشيمzendeyad: و عامل خلق بحران ؟fakhri mohtashami: شاد باشيzendeyad: و شما هم *** هر چه صبر کردم پاسخي دريافت نکردم لذا دو جمله بعد را زدم که خوشبختانه جوابي آمد zendeyad: البته بد نبود به پرسش هاي من هم پاسخي مي داديدzendeyad: حداقل به رسم ادب به تعاليم استاد fakhri mohtashami:fakhri mohtashami: ببخشيد fakhri mohtashami: چي صداتون کنم ؟fakhri mohtashami: هممون خدابيامرز لازم داريم البتهzendeyad: همون خدابيامرزzendeyad: يا هر چي ز ديگه که دوست دارينzendeyad: به رسم آزادي بيان fakhri mohtashami: آزادي بيان هويت افرادو نمي گيره کهzendeyad: باور کنم ؟fakhri mohtashami: چي رو برادرfakhri mohtashami: يا خواهر؟zendeyad: خواهرمzendeyad: اين که ازادي بيان به هر نحو مدلش هويت افراد رو نمي گيره zendeyad: در ضمن مگه ما داشتيم راجع به ازادي بيان و نقشش در هويت مي چتيديم؟fakhri mohtashami: fakhri mohtashami: راستي موضوع چي بود ؟zendeyad: شما مطالبات 1400 سال پيشتون رو يادتون مياد zendeyad: اما بحث ده دقيقه پيش رو نه ؟zendeyad: fakhri mohtashami: مطالبات 1400 ساله ايرانيانfakhri mohtashami: zendeyad: اها zendeyad: شما يعني اين قدر وطنپرستينzendeyad: که مطالبات ايرانيان رو يادتون مي مونهfakhri mohtashami: حب الوطن من الايمانzendeyad: حرف خودتون رو نه zendeyad: ؟zendeyad: ان هذا لشيء عجابzendeyad: نمي دونم با اين حافظه چي جوري مي خواين مطالبه کنينzendeyad: بهتر نيست حق و حقوق معوقه رو به کسي بسپارين که لااقل يادش بمونه که چي مي خواد fakhri mohtashami: ببين خواهر فحشي متلکي چيزي ؟fakhri mohtashami: مشکل ندارما fakhri mohtashami: راحت باشfakhri mohtashami: عزيزمfakhri mohtashami: zendeyad: اي بابا zendeyad: شما که اهل گفتمانينzendeyad: چرا از حرف اصولي و منطقي مي رنجين ؟fakhri mohtashami: يه لحظه لطفاzendeyad: ظاهرا شما تمابل به فحش دارين دور از جونتون zendeyad: چشمfakhri mohtashami: ببينم اين بچه چي مي گه zendeyad: مي بينين zendeyad: حقوق زنان هم چنان پايمال شده استzendeyad: هم چنان بايد اسير بچه هاشون باشنzendeyad: نمي دونم چرا اين همه مطالبه بازم اثر نکرد zendeyad: و من و شما مجبوريم هم چنان جور بچه داري رو به دوش بکشيم fakhri mohtashami: نه موضوع اين نيست fakhri mohtashami: اين بچه مجازي داره درد دل مي کنهfakhri mohtashami: اجازه مي دي ببينم چي مي گه؟zendeyad: بازم به دولتاي قبليfakhri mohtashami: خداي من چه دل پرغصه ايfakhri mohtashami: zendeyad: که لا اقل درد زايمان رو از سرمون کم کردنzendeyad: و برامون بچه مجازي خلق کردنzendeyad: بريد بهش برسيدzendeyad: تا مثل بچه هاي واقعي از دست نرفته zendeyad: اونا که تو خيابونا به برکت ازادي و اباداني دولت فخيمه توسعه و اصلاحات zendeyad: همه اصلاح شدن و الان تو کوچه و خيابون دارن حالشو مي برنzendeyad: راست مي گيد zendeyad: بريد به اون برسيد zendeyad: اون لابد درددلش شنيدن داره و ما نه zendeyad: ازاديه ديگه zendeyad: قربون محبت توونfakhri mohtashami: zendeyad: مزاحم نمي شم zendeyad: ما که هميشه از الطاف دولتين فخيمه توسعه و اصلاحات بهره مند بوديمzendeyad: اينم روش fakhri mohtashami: ما که اينجا سنگ صبوريم خواهرfakhri mohtashami: شمالايق بدونين درخدمتيم fakhri mohtashami: zendeyad: من کاري نداشتمzendeyad: گفتمرسشگري حق منهzendeyad: و البته شنيدن پاسخzendeyad: به نشانه فرايش شما و البته تعاليم دولت فخيمه اصلاحاتfakhri mohtashami: من هم مهلت خواستم و نداديد zendeyad: اما پاسخي واصل نگرديد zendeyad: wowzendeyad: من تا فرا صبح هم منتظر مي مونم zendeyad: ولي به شرطي که حق تقدم هم رعايت شهfakhri mohtashami: و البته با اين بدبيني مفرط بعيده که دنبال پاسخ باشيد عزيز مهربانfakhri mohtashami: zendeyad: سوايي چاسخ نديد zendeyad: wowzendeyad: بدبينيzendeyad: مي خواين برم روانچزشک و برگردم تا شما تشريف ميارين جهت پاسخ گوييzendeyad: نمي دونستم ادمايي که ما بدبين فرضشون کرديم zendeyad: حقشون نيست که پاسخ بگيرند zendeyad: تصديع ما را به فخامت دولت اصلاحات و به روح گفتگوي تمدن ها عفو بفرماييد zendeyad: شايد که روح نياکان اصلاحات و کارگزاران مارا هم ببخشايند zendeyad: شما که ما رو قابل نمي دونين جهت چاسخ گويي zendeyad: با اجازتون من اين چت رو مي زنم تو وبلاگم zendeyad: شايد روح جمعي و جوانان فهيم اين مرزو بوم و اين وطن عزيز به سوالاي من پاسخي بدنzendeyad: اجازه هست ؟BUZZ!!!fakhri mohtashami: جانم fakhri mohtashami: fakhri mohtashami: فراموشتان نکرده ام دوست منfakhri mohtashami: خوبfakhri mohtashami: پاسخzendeyad: اجازه هست فرشته مهربون؟fakhri mohtashami: اجازه مرور مي فرماييد zendeyad: من مزاحم وقت گرانبهاتون نمي شم zendeyad: خواهش مي کنم zendeyad: بفرمايينzendeyad: حق شماست fakhri mohtashami: تشريف مي بريد ؟zendeyad: نهzendeyad: گفتم شايد شما فرصت نداشته باشيد fakhri mohtashami: چند دقيقه در خدمتمfakhri mohtashami: بد نيست بفرماييد fakhri mohtashami: سوال؟zendeyad: واzendeyad: من که همون اول پرسيدمzendeyad: قراره دوباره چت رو تکرار کنيمfakhri mohtashami: خوب مطالبه از کي و چرا ؟zendeyad: شما هم که قرار شد مرور کنيد fakhri mohtashami: مطالبه في نفسه چيز خوبي است خصوصا اگه توسط مردم از حاکمان باشهfakhri mohtashami: نه مطالبه حتي محاکمهzendeyad: البته ظاهرا بستگي داره که حاکم کي باشه fakhri mohtashami: فکر کنم چيزهايي يادم مانده باشد از تعاليم ارجمندي که خوانده ايم fakhri mohtashami: مثل شماzendeyad: حالا با هه اين تواصيفfakhri mohtashami: ائمه ما وپيامبر اکرم zendeyad: مي تونم اين چت رو بزنم تو بلاگم ؟fakhri mohtashami: خودر و در برابر نقد قرار مي دادند حتي توسط کفار و مشرکين و منافقينfakhri mohtashami: درسته؟fakhri mohtashami: واهمه اي از مطالبه نداشتن fakhri mohtashami: چون برحق بودنzendeyad: نشونه تاريخي اش رو مي فرمايين zendeyad: ؟fakhri mohtashami: و حتي مناظره با دهريون zendeyad: و البته از همه انواعشzendeyad: نقدzendeyad: مطالبهzendeyad: محاکمهfakhri mohtashami: صفحه صفحه تاريخ اسلامzendeyad: مناظرهBUZZ!!!fakhri mohtashami: روزي که پيامبر بدن مبارکش را در معرض ضربه عرب جاهلي قرار دادzendeyad: اين کدوم نوع بود ؟fakhri mohtashami: و همه متاثر شدند و آن فرد مي خواست پيامبرش را امتحان کندzendeyad: بله خوانده امfakhri mohtashami: رفت و بوسه اي نثار کردzendeyad: مطالبه بود zendeyad: ؟محاکمه بود ؟fakhri mohtashami: نوع اداي حق مردمzendeyad: نقدzendeyad: ؟fakhri mohtashami: مناظره فراوان داريمzendeyad: نهfakhri mohtashami: تاريخ نمي خوني ؟zendeyad: سوا من اين نيستzendeyad: خوندمzendeyad: مي خوام بدونم zendeyad: شما فرمودين مطالبه حق مردمهfakhri mohtashami: و محاکمه داستان قضاوت هاي علي را نمي داني ؟zendeyad: منم قبول دارم fakhri mohtashami: گفتم حق استzendeyad: و هيچ عاقلي اين روانکار نمي کنهfakhri mohtashami: و گفتم در سيره نبوي و علوي آموزش داده شدهzendeyad: اا نکته اين جاست fakhri mohtashami: و گفتم خاتمي آموزش دادfakhri mohtashami: و خود را در معرض آن قرار دادzendeyad: چرا ما بعضي اوقات و از بعضي افراد مطالبه مي کنيم؟fakhri mohtashami: و مردم را عادت داد به پرسشگريfakhri mohtashami: مطالبه از حاکم حق مردم استfakhri mohtashami: حق اسلامي و انسانيfakhri mohtashami: حق شهرونديzendeyad: و چرا دقيقا همين ما اگر کساني پيدا شدند و از ما مطالبه کردند اون ها رو اغتشاش گر و مي ناميم؟zendeyad: من در مورد حق سوال نمي کنم fakhri mohtashami: دقيقا fakhri mohtashami: مثل معلمانfakhri mohtashami: کارگرانzendeyad: سوالم در مورد اينه کگه اين حق چرا به بعضي ها داده مي شه fakhri mohtashami: دانشجويانfakhri mohtashami: و زنانzendeyad: و از بعضي ها گرفته مي شه zendeyad: مي شه به اين سوال من جواب بدينfakhri mohtashami: قراره من به سوالات شما پاسخ بدم و شما نفرماييدfakhri mohtashami: که چرا زنداني سياسي داريم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟zendeyad: شما سوال منو پاسخ نمي ديدzendeyad: سوال خودتون رو مطرح مي کنين و پاسخ مي دينfakhri mohtashami: وقتي قانون اساسي ما آزادي انديشه و بيان را تصريح کرده؟zendeyad: و در اين شرايط حتما نتيجه هم مي گيريد zendeyad: خانم محتشميzendeyad: خانم محترمzendeyad: من سوالم رو تکرار کنم ؟fakhri mohtashami: خوب آداب گفتگو را بياموزانيد استادzendeyad: جسارت نمي کنم zendeyad: اما سوالم رو تکرار مي کنم fakhri mohtashami: لطف مي کنيدfakhri mohtashami: به قدر فهم ما باشدfakhri mohtashami: zendeyad: شما فرمودين مطالبه حق مردمهzendeyad: منم قبول دارمzendeyad: و هيچ عاقلي اين روانکار نمي کنهzendeyad: zendeyad: اا نکته اين جاست zendeyad: zendeyad: چرا ما بعضي اوقات و از بعضي افراد مطالبه مي کنيم؟zendeyad: zendeyad: و چرا دقيقا همين ما اگر کساني پيدا شدند و از ما مطالبه کردند اون ها رو اغتشاش گر و مي ناميم؟zendeyad: من در مورد حق سوال نمي کنم zendeyad: zendeyad: سوالم در مورد اينه کگه اين حق چرا به بعضي ها داده مي شه fakhri mohtashami: روشن بفرماييد zendeyad: zendeyad: و از بعضي ها گرفته مي شه fakhri mohtashami: مصداقfakhri mohtashami: کلي گويي مارو به جايي نمي رسونهzendeyad: مي تونم سوالم رو عوض کنم ؟fakhri mohtashami: اگه به جواب گرفتن کمک مي کنهzendeyad: ممنونzendeyad: اگر تا حالا سوال روشن نبوده zendeyad: پس چرا پاسخ مي گفتيد zendeyad: پاسخ چي رو مي فرمودينfakhri mohtashami: براي من روشن بودzendeyad: و اگر کلي گويي بوده fakhri mohtashami: فرموديد پاسخ نگرفتيدzendeyad: چرا اين همه پاسخ داديدfakhri mohtashami: گفتم مصداق را بگوييد zendeyad: اگر روشنه پس سوال من رو پاسخ بديدfakhri mohtashami: ما از پاسخ گفتن هراس نداريم دوست منzendeyad: براي شما که روشنهzendeyad: براي من هم fakhri mohtashami: مطالبه گري ما برمي گردد به دوران بچگيfakhri mohtashami: در مکتب رجاييzendeyad: پس سوال روشن من رو جواب بدين zendeyad: من نخواستم بدونم از کجا ناشي شدهzendeyad: و فکر مي کنم مربوط به انسانيت ماست zendeyad: که البته با ديدن الگوهايي چون شهيد بزرگوار زنده تر مي شه fakhri mohtashami: نه حتما به تربيت و نظام تربيتي ما هم مربوط مي شه zendeyad: عر ض کردمzendeyad: قطعاfakhri mohtashami: بلا ترديدzendeyad: بحث منحرف نشهzendeyad: پاسخ سوال روشن من رو مي ديد zendeyad: ؟fakhri mohtashami: چون در نظامهاي ديکتاتوري هيچ کس ملزم به پاسخگويي نيستfakhri mohtashami: هيچ کدام از حکام البتهzendeyad: مي تونين zendeyad: البته جسارته zendeyad: اما مي شه fakhri mohtashami: اسمتون رو مي فرماييد ؟zendeyad: سوال منو دوباره تکرار کنين ؟zendeyad: خدابيامرزzendeyad: يا زنده ياد fakhri mohtashami: نمي تونم با يه موجود فرضي صحبت کنمzendeyad: هر کدام دوست داشتين fakhri mohtashami: زهرا fakhri mohtashami: فاطمه fakhri mohtashami: مريم fakhri mohtashami: آسيه fakhri mohtashami: zendeyad: هر کدام رو دوست دارين انتخاب بفرمايينfakhri mohtashami: مسما بدون اسم نمي شه zendeyad: دوست دارم مثل بچه تون برام اسم بذاذرين fakhri mohtashami: اين معامله پاياپاي نيست zendeyad: منم ي بچه نتيzendeyad: من با شما معامله نمي کنمzendeyad: و شما نيزfakhri mohtashami: من براي بچه هاي نتي اسم نميذارمfakhri mohtashami: به اسم صدايشان مي کنمzendeyad: من حق خودم رو که پاسخه مطالبه مي کنم zendeyad: wowfakhri mohtashami: zendeyad: باشه اصرار دارين مي گم fakhri mohtashami: مجادله مي کني جانمzendeyad: فرض کنين مونا zendeyad: خوبه ؟fakhri mohtashami: قرار شد بگي کي اغتشاشگرهfakhri mohtashami: مونا جانzendeyad: کي قرار شد ؟fakhri mohtashami: zendeyad: قرار بود شما سوال منو پاسخ بدينzendeyad: همين fakhri mohtashami: مصاديق ؟zendeyad: مگه نگفتين روشنه ؟zendeyad: چرا دنبال مصداقينzendeyad: ؟fakhri mohtashami: وظاهرا دوست داري با تکرار اين عبارت پيروز باشيfakhri mohtashami: خوب باشzendeyad: شما که فرمودين روشنه zendeyad: و شما ظاهرا نمي خواين حق منو بدينzendeyad: من حقم رو مي خوام fakhri mohtashami: ببين دوست دارم بحث به سرانجام برسه fakhri mohtashami: و البته وقت زيادي هم ندارمzendeyad: برسونين zendeyad: منم مي خوام zendeyad: مي خواين رفع زحمت مي کنم fakhri mohtashami: حق تو پاسخ گرفتنه و حق من هم گفتگو در يک فضاي برابرzendeyad: مگه فضاي برابر شما رو من تنگ کردم؟fakhri mohtashami: فضاي نابرابر يعني روشن نبودن بحثzendeyad: eeeeeeeeeeeeeeeeefakhri mohtashami: و تن ندادن بهصراحت در گفتگوzendeyad: شما واقعا حافظه تون دچار جسارتا ... شده zendeyad: خودتون فرمودين براتون روشنه fakhri mohtashami: گفتي براي وبلاگت به سوژه نياز داري؟zendeyad: نهههههههههههههههههzendeyad: هرگزzendeyad: اما به حکم ازادي بيانfakhri mohtashami: بد نيست بخوانم سوژه هاي قبلي رو zendeyad: و به حکم ازادي بيان در مطبوعات zendeyad: و البته وبلاگ نويسيfakhri mohtashami: چندساله هستي دوست من ؟zendeyad: مي خوام اونچه رو که با شما گفتم و شنيدم بزنم بره رو وبمfakhri mohtashami: و نتيجه ؟zendeyad: چرا سعي مي کنين با سوالاي غير مربوط بحث رو منحرف کنين zendeyad: نتيجه رو مي خوام از مخاطبم بگيرمzendeyad: شايد اونا پاسخ دادنzendeyad: و البته حقم رو fakhri mohtashami: من حاضرم در فضاي حقيقي با هم مناظره داشته باشيمfakhri mohtashami: کجا ؟fakhri mohtashami: قم هستيد شما؟zendeyad: من سوالم رو دوباره تکرار کنم ؟zendeyad: تهرانم zendeyad: و حاضر به ناظرهfakhri mohtashami: کجا؟zendeyad: اما اين جا که شما حاضر نيستين جواب بدين zendeyad: تو فضاي حقيقي مي خواين جواب بدين zendeyad: ؟fakhri mohtashami: اين جا مغلطه مي کني جانمfakhri mohtashami: البتهzendeyad: دست مريزادzendeyad: باشهfakhri mohtashami: کاملا اماده امfakhri mohtashami: بفرماييد کجا؟zendeyad: سوالم رو پاسخ بدين هر جا بفرمايين در خدمتنم zendeyad: البته به شرط ازادي بيانzendeyad: و رفتن اين چت روي وبلاگم zendeyad: هر جا شما بفرمايين zendeyad: و البته با تعيين موضوعzendeyad: what happend for u?zendeyad: reply me plzBUZZ!!!zendeyad: چرا جواب نمي دينzendeyad: ؟zendeyad: مگه دعوت نکردين ؟zendeyad: مي دونين چند دقيقه است منتظرم ؟zendeyad: باشه fakhri mohtashami: ببخشيد دي سي شدمfakhri mohtashami: نمي دونم بعد از درخواست من چه فرمديد fakhri mohtashami: مي بيني قضاوت در اينجا چه ساده لوحانه است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟fakhri mohtashami: در محيط مجازيfakhri mohtashami: zendeyad: الان عرض مي کنم zendeyad: تا کجا دارين fakhri mohtashami: به هرحال باز تکرار مي کنمfakhri mohtashami: در يک زمين برابر آماده مناظره هستمzendeyad: کجا ؟zendeyad: کي؟fakhri mohtashami: بفرماييد خدمت مي رسمzendeyad: راجع به چه موضوعي؟fakhri mohtashami: منتظر مي مانمfakhri mohtashami: فعلا با اجازهzendeyad: شما دعوت مي کنين fakhri mohtashami: نه fakhri mohtashami: سوال از شما بودfakhri mohtashami: نه؟zendeyad: و قاعده ميهمان دعوت کردن تعيين زمان و مکان و علت دعوت هم هست fakhri mohtashami: مننفهميدمfakhri mohtashami: قرار است سما بفهمانيد به منfakhri mohtashami: شايد ؟zendeyad: ايارنيان که ميهمان نوازند fakhri mohtashami: دوست داشتيد من در خدمتتان هستمfakhri mohtashami: فردا ؟zendeyad: خير fakhri mohtashami: خيابان قائم مقام ؟zendeyad: در هفته اينده zendeyad: جسارتا fakhri mohtashami: چه روزي؟zendeyad: چون من اين هفته رو کلا در گير يک همايشم zendeyad: اول موضوع رو بفرماييدzendeyad: و مکانzendeyad: متناسب با اون من هم تايم مناسب رو عرض مي کنم fakhri mohtashami: فهم سوال شماzendeyad: تا شما هم بتونين تامل بفرمايين zendeyad: فهم سوال من مگه نياز به منظره داره ؟!!fakhri mohtashami: اينجا که نيم ساعتي به طول انجاميد و نتيجه حاصل نشدzendeyad: مکان؟fakhri mohtashami: fakhri mohtashami: بعداز فهم fakhri mohtashami: دفتر کارآفرينيfakhri mohtashami: خوبه ؟zendeyad: کجا هست ؟fakhri mohtashami:«ادرس رو حذف کردم .شايد نخوان ادرس بدن»zendeyad: محل جغرافيايي؟zendeyad: okfakhri mohtashami: کوچه 10fakhri mohtashami: اي باباzendeyad: چرا اي بابا zendeyad: ؟fakhri mohtashami: گفتيد تهراني هستيدzendeyad: هستمzendeyad: wowfakhri mohtashami: قائم مقام را نمي شناسيدzendeyad: اها zendeyad: من اول زدمfakhri mohtashami: چه روزي ؟zendeyad: ولي دير رسيدzendeyad: دفتر کارافرني رو عرض کردم zendeyad: شنبه خوبه zendeyad: براي من البته fakhri mohtashami: ساعت ؟zendeyad: ولي خداييش تفهيم سوال من متاظره مي طلبه ؟zendeyad: 5zendeyad: ؟fakhri mohtashami: نه متاسفانه جلسه دارم fakhri mohtashami: قبل از 4zendeyad: so what?zendeyad: noooooooozendeyad: من سرکارم fakhri mohtashami: اين شماره دفتره fakhri mohtashami:«اينم بايد حذف کنم که کردم »zendeyad: thanks a lotfakhri mohtashami: مي تونيم قرار رو قطعي کنيم zendeyad: بماند که ترجيح مي دم در نت مشکل حل بشهfakhri mohtashami: چي شد zendeyad: چون قابل ثبت و ضبطهfakhri mohtashami: مشکل؟zendeyad: و لي خدمت مي رسم fakhri mohtashami: ضبط صوت بيارين براي تهيه سندfakhri mohtashami: باکي نيستzendeyad: مشکل يعني همون تفهيم سوالي که براتون روشن بود و نمي دونم از کجا ابرهاي تاريکي روش رو گرفت zendeyad: من همه کارام نتيهfakhri mohtashami: از شوخي گذشته اين يه ديدار دوستانه سfakhri mohtashami: مناظره آداب دارهzendeyad: ادم ببين مي تونه براتون ي دوست باشه ؟؟؟؟؟؟؟؟fakhri mohtashami: مشاهده کنندگاني که قضاوت مي کنندzendeyad: پس جسارت منو بخشينzendeyad: من اول مشاهده کنندگانم رو به مشاهده دعوت مي کنم fakhri mohtashami: zendeyad: و تا هفته اينده که خدمت رسيدم fakhri mohtashami: خوب من مثلا شما حرفه اي نيستمzendeyad: بي مشاهده کننده نيومده باشمzendeyad: و اداب لا جرم رو هم رعايت کرده باشم zendeyad: حرفه اي در چي؟fakhri mohtashami: در شکار فرصت هاfakhri mohtashami: و نمايش در ميدان شهرfakhri mohtashami: شهر مجازيzendeyad: اينم رهاورد عمو ابطحي شماست fakhri mohtashami: وگرنه بي حجاب ظاهر نمي شدمzendeyad: wowzendeyad: الان بي حجاب بودين ؟fakhri mohtashami: برادرfakhri mohtashami: بهش فکر نکنيمن که به گناه بيفتينfakhri mohtashami: استغفراللهzendeyad: مي خواين من براتو حجاب بزنم zendeyad: ؟zendeyad: نه zendeyad: هرگزzendeyad: تببيينzendeyad: روشنگريfakhri mohtashami: بهاندازه کافي حجاب داريم برادرzendeyad: ازادي بيان چي د zendeyad: اينا حق مردم بود fakhri mohtashami: شب خوشzendeyad: شبتان نيز ظهورت را براي هميشه آرزو مي کنم يا م ح م د ثبت به قلم : خدابيامرز حاشیه نویسان: [ نظر] + !!!!! يکشنبه 22 مهر 1386 ساعت 12:12 عصر به نامت ،به يادت ،به اميدت و نه به اميد خلق روزگار ظهورت را براي هميشه آرزو مي کنم يا م ح م د ثبت به قلم : خدابيامرز حاشیه نویسان: [ نظر] + الاعمال بالنيات پنجشنبه 19 مهر 1386 ساعت 2:3 عصر به نامت ،به يادت ،به اميدت و نه به اميد خلق روزگار ان قصد القربه يحصل باحد امور ثلاثه:ا: الاتيان بقصد امتثال امره سبحانه ب: الاتيان لله تبارک و تعالي مع صرف النظر عن الآخرج: الاتيان بداعي محبوبيه الفعل له تعالي دون سائر الدواعي النفسانيه.** **** و اخيرا زيدت الي هذه الامور الثلاثه امور اخر و هي: ان يعمل الانسان اعماله لکي چشم در و همساده دربياد .ان يعمل الانسان اعماله لکي بتونه پيش فک و فاميل خوب پز بده .ان يعمل الانسان اعماله لکي همه فکر کنن خيلي آدم درستيه و کلا ي جورايي با خداس. ان يعمل الانسان اعماله لکي همه فکر کنن چقدر خدمتگزاره و دلسوزه .ان يعمل الانسان اعماله لکي آخه داشتم از فضولي مي ترکيدم .ان يعمل الانسان اعماله لکي احساس ميکنم من وکيل همهام و تو ي کلام برگزيدهام .ان يعمل الانسان اعماله لکي خوب وکيل هم نباشم مابقي صغيرن و يا سفيه ،نياز دارن به کمکهاي قيممآبانه من .ان يعمل الانسان اعماله لکي ي جوري از بيکاري بايد در مياومدم. ان يعمل الانسان اعماله لکي خيال نکنين دستور از الياس گرفتهبودم ،نه بابا من خودم الياسُ پشت سرم ميکشم اونم دستبسته . ان يعمل الانسان اعماله لکي هويجوري .ان يعمل الانسان اعماله لکي احساس ميکنم نميدونم اطلاعاتيم ، يا دست کم سپاه قدسيام .ان يعمل الانسان اعماله لکي اصلا به تو چه ؟ دلم ميخواد . ان يعمل الانسان اعماله لکي همه ميکنن چرا به من گير ميدي ؟ ديدم مد شده خواستم عقب نمونم . ان يعمل الانسان اعماله لکي مگه من چي کم دارم از اين بازيگرا و فوتباليستا .ان يعمل الانسان اعماله لکي اي بابا گير داديا . ** الموجز في الاصول الفقه دوره اصوليه موجزه للمبتدئين في هذا العلم ،تاليف :جعفر السبحاني ظهورت را براي هميشه آرزو مي کنم يا م ح م د ثبت به قلم : خدابيامرز حاشیه نویسان: [ نظر] + و اين هم غزل خداحافظي ما پنجشنبه 1 شهريور 1386 ساعت 9:19 عصر بسمک اللهم يا علام الغيوب رفته بودم مسجد . ي دوست قديمي رو ديدم . بعد از ي سال و خورده اي . کلي خوش حال شديم . يادم افتاد زحمتش رو بندازم گردنش . ازش خواستم . گفت نه بابا من که بلد نيستم . گفتم منم بلد نبودم . ياد گرفتم . گفتم بچه هاي خوب هم تونت زيادن . کمکت مي کنن. گفتم اينجا مال من نيست و به نام و ياد اين حسن آقاي ازنوره . نمي خوام زمين بمونه . و بالاخره مخش رو زدم .از اين به بعد من ديگه نيستم . وبلاگ و آي دي و چي مي دونم همه چي رو سپرديم دست ايشون . گفته : با ادبيات خودت مي نويسم . حالا اين ادبيات من چي بوده که خودمم خبر ندارم و يا به چه کاري مي اومده نمي دونم .اما کلام آخر:_ حلالم کنين و بد و خوبش رو به بزرگواري خودتون ببخشين._ هواي اين دوست ما رو داشته باشين . _ امام راحل رضوان الله تعالي عليه خيلي به خوندن مناجات شعبانيه سفارش کردن .خوندين ما رو هم ياد کنين و دعا کنين . _ زيباترين عيد و اميدوارکننده ترين عيد دنيا نيمه شعبان رو هم پيش پيش تبريک مي گم ._فاتحه اين حسن آقاي ازنور يادتون نره . شايد ي روز يکي هم به ما رحم کرد و برا روزاي سخت نيازمندي مون فاتحه اي پيشکش فرستاد . يا م ح م د ثبت به قلم : خدابيامرز حاشیه نویسان: [ نظر] + فقط ي تماشاچي ام ...2 جمعه 4 خرداد 1386 ساعت 7:40 عصر مي خوام تماشاچي نباشم . اما هنوز هم ي تماشاچي ام فقط _ سلام . منم هادي معتاد . _ سلام هادي_ مي ترسيدم بذارم کنار . اما اومدم تو اين جمع حال قشنگي بهم دست داد . دوست دارم ي بار ديگه متولدبشم. _ تشويق حضار و بهت دوباره من و بغضي که در گلوم مونده بود ......... _ سلام . منم هستي . يک معتاد ._ سلام هستي _ منم خدا رو شکر مي کنم براي دو سال و ده ماه و بيست روز پاکي . _ تشويق حضار _ و اين بار حسرت من و نه فقط بهت و حيرت. ......... _ سلام . منم زينب . ي معتاد _ و حتما اينجا جواب سلام خواهند داد ._ منم مي خوام خدا رو شکر کنم بابت بيست و دو ساعت پاکي و از خدا مي خوام که کمک کنه تا باي بيست و چهار ساعت آينده هم پاک بمونم . _ و بهت دوباره من که هرگز باورم نمي شد بتونم اعتيادم رو ترک کنم حتي براي دو ساعت چه برسه به بيست و دو ساعت. براي حسن آقاي از نور ي فاتحه بخونين و براي فاي همه معتاداي عالم يکي ديگه . ثبت به قلم : خدابيامرز حاشیه نویسان: [ نظر] + فقط ي تماشاچي ام 1 سهشنبه 1 خرداد 1386 ساعت 10:45 صبح _ من بهروزم . ي معتاد . سلام . _ سلام بهروز _ خدا رو شکر مي کنم براي بيست و چهار ساعت پاکي . و ازش مي خوام که کمکم کنه و بتوم براي بيست و چهار ساعت آينده هم پاک باشم . _ صداي تشويق حضار _ وبهت و حيرت من که در صورتم فرياد مي کرد . ثبت به قلم : خدابيامرز حاشیه نویسان: [ نظر] + تولد تون مبارک دوشنبه 31 ارديبهشت 1386 ساعت 4:26 عصر خانم خانماي گل مي دونم که مياي مي خوني. دوستت دارم و بابت تقارن تولدت با ميلاد خانم حضرت زينب سلام الله عليها بهت تبريک مي گم و اميدوارم که لياقت اين رو داشته باشي که تولد تو رو هم به خانم تبريک بگم . خيلي دوستت دارم . و اميدوارم که پات رو جاي پاي عمه جانت بذاري. يادت مياد دقيقا نه سال پيش تو ي همچين روزي کجا بودي؟تو راه مکه و در حال احرام . تو محرم شده بودي از مسجد شجره . همون مسجدي که پيامبر صلوات الله عليه هم از اون جا محرم شده بود . و نمي دونم يادت مياد که اولين نماز واجبت چي بود ؟ اره . نماز يوميه ات نبود که هنوز صبح نشده بود و تو بعد از اين که به رسم عاشقي گرد خانه دوست طواف کرده بودي و به ياد هاجر و اسماعيلش تمام بين صفا و مروه رو يک نفس دويده بودي و هر چه من اصرار کرده بودم که کمي استراحت کني مي گفتي مي خوام ببينم اون ها در اون هواي گرم و آفتاب داغ چه کشيدند و يک نفس هروله کرده بودي ، حالا بايد دو رکعت عشق رو در برابر خانه دوست به جا مي آوردي . وقت فريضه صبح نشده بود و تو بايد نماز طوافت رو به عنوان اولين نماز واجب ادا مي کردي و چه لذت بخش بود رکوع و قيام و سجودي که در دل حرم امن الهي و در برابر خانه کعبه خونده بشه . اولين حضور اونم اين قدر ويژه.با شکوه بود و به ياد ماندني دوستت دارم و آرزوي موفقيت تو برترين آرزوي منه . ي کليک کني کادوي تولدت رو از اين پايين خواهي ديد www.aghasi.ir/roze.jpg ثبت به قلم : خدابيامرز حاشیه نویسان: [ نظر] + ان چه گذشت سهشنبه 8 اسفند 1385 ساعت 5:38 عصر دوباره سلام خيلي تنبل نيستم. سرم شلوغه . بعد چهار سال بالاخره امام رضا عليه السلام ما رو طلبيد. يه شبه ، ولي چسبيد.نايب الزياره همه مشتاقاشون بودم. به خصوص حسن ازنور که همين الان يه فاتحه براش بخونين تا يادتون نرفته. البته به جز يکي که هي اس ام اس زد و ازار داد و بالاخره هم نفهميدم کدوم دوست نامردم بود. از اون روز هم تا حالا همش خوب مي يارم. به جز يکي دوتا مزاحمت از بعضيا که برام شب و روز نذاشتن مابقي اش خوب بوده. راستي زيارت حضرت معصومه عليها السلام هم نصيبم شد. و يه آشنايي خيلي بامزه با يه مادر مهربون. يه مادر مهربون يزدي که ما (من و دوستم)رو اون قدر شرمنده کرد که از خجالت اون قد آب شدم که امروز يکي از دوستام گفت چقدر لاغر شدي!! تو اين مدت هزار تا مطلب نوشتم .بعضياش تو ذهنم و بعضياشم رو ورق.اما هيچ کدوم رو نزدم. هم تنبلي هم مشغله و هم مزاحماي نتي که تا مي بينن مسنجر ما روشنه هي مي رن و ميان. همون قصه مهموناي ناخونده.ما هم که بلد نيستيم چراغ خاموش راه بريم مجبور مي شيم تحمل کنيم. بگذريم. حاج آقاي فاطمه رجبي اينا هم که شد وزير . از همين جا مصيبت اين مسووليت سنگين رو به ايشون و خانواده محترمشون تسليت عرض مي کنم. تو مملکت خودمون هم که روي سلمان رشدي رو سفيد کردن. خوب راه حلش هم اين بود که وزير از علماي قم عذر خواهي کنه تا مجبور نشه استعفا بده. عذر خواهي به درگاه پيامبر اعظم صلوات الله عليه و مردم مسلمون دنيا و ايران اسلامي اونم در سال پيامبر اعظم صلوات الله عليه و آله مهم نيس. اصلا ربطي نداره به وزارت . اين بابا شهرام خان هم که دررفت. خوب الحمد لله يه معضل اساسي حل شد. اخه اگه مونده بود ممکن بود تو اين دولت بالاخره يکي پيدا بشه پته خيليا رو بريزه تو دايره و بعدشم رو آب . خوب تو اين زمستوني سردشون مي شد . خوبيت نداش. فراري دندش که هم خودش راحت بشه و هم خودشون. من برم تا کسي هوس نکرده در اين جا رو تخته کنه. روزهاي خوبي داشته باشين. گول صداي بمباي ترقه نما رو نخورين. آمريکا جرات نمي کنه اين ورا پيداش بشه. يا محمد و يا علي ثبت به قلم : خدابيامرز حاشیه نویسان: [ نظر] : لیست کامل یاداشت های این وبلاگ : [12/3/1387- 2:59 ع] صدور انقلاب پيشکش مان !!![16/10/1385- 10:56 ع] پرنده رفتني است ........[آرشيو شده ها]
مسجد پيامبر اعظم(ص) شهرک شهيد محلاتييگاندست خط ...لبگزهعشقيفرکانس صفرکالبد شکافي جون مرغ تا ذهن آدميزاد !شيعه مذهب برتريادداشت هاي دو طلبه خبرنگارگلدخترمدير محترمرند پاکباز آزاد اندیشدم مسيحاييچهارم شخص مجهولمادرانهباباي محمد مهديمن عاشقانه با قلمم عکس انتظار هر روز بهر آمدنت منتکشم بياپاک ديدهکبوتر نامه بربا سيد علي تا فتح قدس و مکهمحض یارعلوم قرآنينگينبانوبلاگسئوالهاي منتظر جوابنقد مَلَستا به کجا ؟سلماحامد احسان بخشميخانهنافذجهان انديشه خداستکلرجي مندل نوشته يه مسافر آه هایی که کشیدم [4]خاکساری هایم [31]جانسپاری هایم [16]دلتنگي هايم [8] تصحیح قالب : زنده یاد + خودتان قضاوت کنيد ... يکشنبه 29 مهر 1386 ساعت 10:2 عصر به نامت ،به يادت ،به اميدت و نه به اميد خلق روزگار fakhri mohtashami: http://www.norooznews.ir/ گلايه خاتميfakhri mohtashami: mehdiboutorabi: http://www.norooznews.ir/ حساب کشي صريح آقاي خاتمي از دولت نهم. براي دوستان بفرستيد. ايران آگاه حق مسلم ماستzendeyad: تا جايي که يادم مياد ايران آباد حق مردم ايران بود zendeyad: اون که نصيبمون نشد zendeyad: ببينيم از اين آگاهي چي گيرمون ميادfakhri mohtashami: حقو ق معطل مانده زياد داريم zendeyad: از کي معطل مانده اش را هم بفرماييد zendeyad: نمي دانم چرا ماها عادت داريم بعضي وقت ها دري حقوق معوقه مان سوال کنيم fakhri mohtashami: از 1fakhri mohtashami: از 1400 سال پيشzendeyad: و چطور شد که اين حقوق معوقه را از دولت نهم مطالبه مي کنيم ؟ الله اعلم fakhri mohtashami: از دولت نهم آنچه را مطالبه مي کنيم کنيم که وعده داده بودfakhri mohtashami: مبارزه با فقر و فساد و تبعيضfakhri mohtashami: و آوردن نفت بر سر سفره هاfakhri mohtashami: zendeyad: و نمي دانم چرا وعده هاي رنگ به رنگ دولت هاي قبلي رنگ باختند zendeyad: و يادمان رفت که مطالبه هم حق ماست fakhri mohtashami: اتفاقا پرسشگري را کسي آموخت که خود امروز در معرض بدترين تهمتهاستfakhri mohtashami: نه ؟fakhri mohtashami: سوال ممنوع بودfakhri mohtashami: و امروز هم سوال ممنوع است zendeyad: اما قطعا براي همان پرسشگري هيچ پاسخي ارائه نکرد که هيچzendeyad: يادش هم رفت که ممکن ست از خودش هم پرسشي شود fakhri mohtashami: هر 9 روز يک بحرانfakhri mohtashami: تاريخ فراموش نمي کند دوست منfakhri mohtashami: ختي اگر ما فراموشکار باشيمzendeyad: و عامل خلق بحران ؟fakhri mohtashami: شاد باشيzendeyad: و شما هم *** هر چه صبر کردم پاسخي دريافت نکردم لذا دو جمله بعد را زدم که خوشبختانه جوابي آمد zendeyad: البته بد نبود به پرسش هاي من هم پاسخي مي داديدzendeyad: حداقل به رسم ادب به تعاليم استاد fakhri mohtashami:fakhri mohtashami: ببخشيد fakhri mohtashami: چي صداتون کنم ؟fakhri mohtashami: هممون خدابيامرز لازم داريم البتهzendeyad: همون خدابيامرزzendeyad: يا هر چي ز ديگه که دوست دارينzendeyad: به رسم آزادي بيان fakhri mohtashami: آزادي بيان هويت افرادو نمي گيره کهzendeyad: باور کنم ؟fakhri mohtashami: چي رو برادرfakhri mohtashami: يا خواهر؟zendeyad: خواهرمzendeyad: اين که ازادي بيان به هر نحو مدلش هويت افراد رو نمي گيره zendeyad: در ضمن مگه ما داشتيم راجع به ازادي بيان و نقشش در هويت مي چتيديم؟fakhri mohtashami: fakhri mohtashami: راستي موضوع چي بود ؟zendeyad: شما مطالبات 1400 سال پيشتون رو يادتون مياد zendeyad: اما بحث ده دقيقه پيش رو نه ؟zendeyad: fakhri mohtashami: مطالبات 1400 ساله ايرانيانfakhri mohtashami: zendeyad: اها zendeyad: شما يعني اين قدر وطنپرستينzendeyad: که مطالبات ايرانيان رو يادتون مي مونهfakhri mohtashami: حب الوطن من الايمانzendeyad: حرف خودتون رو نه zendeyad: ؟zendeyad: ان هذا لشيء عجابzendeyad: نمي دونم با اين حافظه چي جوري مي خواين مطالبه کنينzendeyad: بهتر نيست حق و حقوق معوقه رو به کسي بسپارين که لااقل يادش بمونه که چي مي خواد fakhri mohtashami: ببين خواهر فحشي متلکي چيزي ؟fakhri mohtashami: مشکل ندارما fakhri mohtashami: راحت باشfakhri mohtashami: عزيزمfakhri mohtashami: zendeyad: اي بابا zendeyad: شما که اهل گفتمانينzendeyad: چرا از حرف اصولي و منطقي مي رنجين ؟fakhri mohtashami: يه لحظه لطفاzendeyad: ظاهرا شما تمابل به فحش دارين دور از جونتون zendeyad: چشمfakhri mohtashami: ببينم اين بچه چي مي گه zendeyad: مي بينين zendeyad: حقوق زنان هم چنان پايمال شده استzendeyad: هم چنان بايد اسير بچه هاشون باشنzendeyad: نمي دونم چرا اين همه مطالبه بازم اثر نکرد zendeyad: و من و شما مجبوريم هم چنان جور بچه داري رو به دوش بکشيم fakhri mohtashami: نه موضوع اين نيست fakhri mohtashami: اين بچه مجازي داره درد دل مي کنهfakhri mohtashami: اجازه مي دي ببينم چي مي گه؟zendeyad: بازم به دولتاي قبليfakhri mohtashami: خداي من چه دل پرغصه ايfakhri mohtashami: zendeyad: که لا اقل درد زايمان رو از سرمون کم کردنzendeyad: و برامون بچه مجازي خلق کردنzendeyad: بريد بهش برسيدzendeyad: تا مثل بچه هاي واقعي از دست نرفته zendeyad: اونا که تو خيابونا به برکت ازادي و اباداني دولت فخيمه توسعه و اصلاحات zendeyad: همه اصلاح شدن و الان تو کوچه و خيابون دارن حالشو مي برنzendeyad: راست مي گيد zendeyad: بريد به اون برسيد zendeyad: اون لابد درددلش شنيدن داره و ما نه zendeyad: ازاديه ديگه zendeyad: قربون محبت توونfakhri mohtashami: zendeyad: مزاحم نمي شم zendeyad: ما که هميشه از الطاف دولتين فخيمه توسعه و اصلاحات بهره مند بوديمzendeyad: اينم روش fakhri mohtashami: ما که اينجا سنگ صبوريم خواهرfakhri mohtashami: شمالايق بدونين درخدمتيم fakhri mohtashami: zendeyad: من کاري نداشتمzendeyad: گفتمرسشگري حق منهzendeyad: و البته شنيدن پاسخzendeyad: به نشانه فرايش شما و البته تعاليم دولت فخيمه اصلاحاتfakhri mohtashami: من هم مهلت خواستم و نداديد zendeyad: اما پاسخي واصل نگرديد zendeyad: wowzendeyad: من تا فرا صبح هم منتظر مي مونم zendeyad: ولي به شرطي که حق تقدم هم رعايت شهfakhri mohtashami: و البته با اين بدبيني مفرط بعيده که دنبال پاسخ باشيد عزيز مهربانfakhri mohtashami: zendeyad: سوايي چاسخ نديد zendeyad: wowzendeyad: بدبينيzendeyad: مي خواين برم روانچزشک و برگردم تا شما تشريف ميارين جهت پاسخ گوييzendeyad: نمي دونستم ادمايي که ما بدبين فرضشون کرديم zendeyad: حقشون نيست که پاسخ بگيرند zendeyad: تصديع ما را به فخامت دولت اصلاحات و به روح گفتگوي تمدن ها عفو بفرماييد zendeyad: شايد که روح نياکان اصلاحات و کارگزاران مارا هم ببخشايند zendeyad: شما که ما رو قابل نمي دونين جهت چاسخ گويي zendeyad: با اجازتون من اين چت رو مي زنم تو وبلاگم zendeyad: شايد روح جمعي و جوانان فهيم اين مرزو بوم و اين وطن عزيز به سوالاي من پاسخي بدنzendeyad: اجازه هست ؟BUZZ!!!fakhri mohtashami: جانم fakhri mohtashami: fakhri mohtashami: فراموشتان نکرده ام دوست منfakhri mohtashami: خوبfakhri mohtashami: پاسخzendeyad: اجازه هست فرشته مهربون؟fakhri mohtashami: اجازه مرور مي فرماييد zendeyad: من مزاحم وقت گرانبهاتون نمي شم zendeyad: خواهش مي کنم zendeyad: بفرمايينzendeyad: حق شماست fakhri mohtashami: تشريف مي بريد ؟zendeyad: نهzendeyad: گفتم شايد شما فرصت نداشته باشيد fakhri mohtashami: چند دقيقه در خدمتمfakhri mohtashami: بد نيست بفرماييد fakhri mohtashami: سوال؟zendeyad: واzendeyad: من که همون اول پرسيدمzendeyad: قراره دوباره چت رو تکرار کنيمfakhri mohtashami: خوب مطالبه از کي و چرا ؟zendeyad: شما هم که قرار شد مرور کنيد fakhri mohtashami: مطالبه في نفسه چيز خوبي است خصوصا اگه توسط مردم از حاکمان باشهfakhri mohtashami: نه مطالبه حتي محاکمهzendeyad: البته ظاهرا بستگي داره که حاکم کي باشه fakhri mohtashami: فکر کنم چيزهايي يادم مانده باشد از تعاليم ارجمندي که خوانده ايم fakhri mohtashami: مثل شماzendeyad: حالا با هه اين تواصيفfakhri mohtashami: ائمه ما وپيامبر اکرم zendeyad: مي تونم اين چت رو بزنم تو بلاگم ؟fakhri mohtashami: خودر و در برابر نقد قرار مي دادند حتي توسط کفار و مشرکين و منافقينfakhri mohtashami: درسته؟fakhri mohtashami: واهمه اي از مطالبه نداشتن fakhri mohtashami: چون برحق بودنzendeyad: نشونه تاريخي اش رو مي فرمايين zendeyad: ؟fakhri mohtashami: و حتي مناظره با دهريون zendeyad: و البته از همه انواعشzendeyad: نقدzendeyad: مطالبهzendeyad: محاکمهfakhri mohtashami: صفحه صفحه تاريخ اسلامzendeyad: مناظرهBUZZ!!!fakhri mohtashami: روزي که پيامبر بدن مبارکش را در معرض ضربه عرب جاهلي قرار دادzendeyad: اين کدوم نوع بود ؟fakhri mohtashami: و همه متاثر شدند و آن فرد مي خواست پيامبرش را امتحان کندzendeyad: بله خوانده امfakhri mohtashami: رفت و بوسه اي نثار کردzendeyad: مطالبه بود zendeyad: ؟محاکمه بود ؟fakhri mohtashami: نوع اداي حق مردمzendeyad: نقدzendeyad: ؟fakhri mohtashami: مناظره فراوان داريمzendeyad: نهfakhri mohtashami: تاريخ نمي خوني ؟zendeyad: سوا من اين نيستzendeyad: خوندمzendeyad: مي خوام بدونم zendeyad: شما فرمودين مطالبه حق مردمهfakhri mohtashami: و محاکمه داستان قضاوت هاي علي را نمي داني ؟zendeyad: منم قبول دارم fakhri mohtashami: گفتم حق استzendeyad: و هيچ عاقلي اين روانکار نمي کنهfakhri mohtashami: و گفتم در سيره نبوي و علوي آموزش داده شدهzendeyad: اا نکته اين جاست fakhri mohtashami: و گفتم خاتمي آموزش دادfakhri mohtashami: و خود را در معرض آن قرار دادzendeyad: چرا ما بعضي اوقات و از بعضي افراد مطالبه مي کنيم؟fakhri mohtashami: و مردم را عادت داد به پرسشگريfakhri mohtashami: مطالبه از حاکم حق مردم استfakhri mohtashami: حق اسلامي و انسانيfakhri mohtashami: حق شهرونديzendeyad: و چرا دقيقا همين ما اگر کساني پيدا شدند و از ما مطالبه کردند اون ها رو اغتشاش گر و مي ناميم؟zendeyad: من در مورد حق سوال نمي کنم fakhri mohtashami: دقيقا fakhri mohtashami: مثل معلمانfakhri mohtashami: کارگرانzendeyad: سوالم در مورد اينه کگه اين حق چرا به بعضي ها داده مي شه fakhri mohtashami: دانشجويانfakhri mohtashami: و زنانzendeyad: و از بعضي ها گرفته مي شه zendeyad: مي شه به اين سوال من جواب بدينfakhri mohtashami: قراره من به سوالات شما پاسخ بدم و شما نفرماييدfakhri mohtashami: که چرا زنداني سياسي داريم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟zendeyad: شما سوال منو پاسخ نمي ديدzendeyad: سوال خودتون رو مطرح مي کنين و پاسخ مي دينfakhri mohtashami: وقتي قانون اساسي ما آزادي انديشه و بيان را تصريح کرده؟zendeyad: و در اين شرايط حتما نتيجه هم مي گيريد zendeyad: خانم محتشميzendeyad: خانم محترمzendeyad: من سوالم رو تکرار کنم ؟fakhri mohtashami: خوب آداب گفتگو را بياموزانيد استادzendeyad: جسارت نمي کنم zendeyad: اما سوالم رو تکرار مي کنم fakhri mohtashami: لطف مي کنيدfakhri mohtashami: به قدر فهم ما باشدfakhri mohtashami: zendeyad: شما فرمودين مطالبه حق مردمهzendeyad: منم قبول دارمzendeyad: و هيچ عاقلي اين روانکار نمي کنهzendeyad: zendeyad: اا نکته اين جاست zendeyad: zendeyad: چرا ما بعضي اوقات و از بعضي افراد مطالبه مي کنيم؟zendeyad: zendeyad: و چرا دقيقا همين ما اگر کساني پيدا شدند و از ما مطالبه کردند اون ها رو اغتشاش گر و مي ناميم؟zendeyad: من در مورد حق سوال نمي کنم zendeyad: zendeyad: سوالم در مورد اينه کگه اين حق چرا به بعضي ها داده مي شه fakhri mohtashami: روشن بفرماييد zendeyad: zendeyad: و از بعضي ها گرفته مي شه fakhri mohtashami: مصداقfakhri mohtashami: کلي گويي مارو به جايي نمي رسونهzendeyad: مي تونم سوالم رو عوض کنم ؟fakhri mohtashami: اگه به جواب گرفتن کمک مي کنهzendeyad: ممنونzendeyad: اگر تا حالا سوال روشن نبوده zendeyad: پس چرا پاسخ مي گفتيد zendeyad: پاسخ چي رو مي فرمودينfakhri mohtashami: براي من روشن بودzendeyad: و اگر کلي گويي بوده fakhri mohtashami: فرموديد پاسخ نگرفتيدzendeyad: چرا اين همه پاسخ داديدfakhri mohtashami: گفتم مصداق را بگوييد zendeyad: اگر روشنه پس سوال من رو پاسخ بديدfakhri mohtashami: ما از پاسخ گفتن هراس نداريم دوست منzendeyad: براي شما که روشنهzendeyad: براي من هم fakhri mohtashami: مطالبه گري ما برمي گردد به دوران بچگيfakhri mohtashami: در مکتب رجاييzendeyad: پس سوال روشن من رو جواب بدين zendeyad: من نخواستم بدونم از کجا ناشي شدهzendeyad: و فکر مي کنم مربوط به انسانيت ماست zendeyad: که البته با ديدن الگوهايي چون شهيد بزرگوار زنده تر مي شه fakhri mohtashami: نه حتما به تربيت و نظام تربيتي ما هم مربوط مي شه zendeyad: عر ض کردمzendeyad: قطعاfakhri mohtashami: بلا ترديدzendeyad: بحث منحرف نشهzendeyad: پاسخ سوال روشن من رو مي ديد zendeyad: ؟fakhri mohtashami: چون در نظامهاي ديکتاتوري هيچ کس ملزم به پاسخگويي نيستfakhri mohtashami: هيچ کدام از حکام البتهzendeyad: مي تونين zendeyad: البته جسارته zendeyad: اما مي شه fakhri mohtashami: اسمتون رو مي فرماييد ؟zendeyad: سوال منو دوباره تکرار کنين ؟zendeyad: خدابيامرزzendeyad: يا زنده ياد fakhri mohtashami: نمي تونم با يه موجود فرضي صحبت کنمzendeyad: هر کدام دوست داشتين fakhri mohtashami: زهرا fakhri mohtashami: فاطمه fakhri mohtashami: مريم fakhri mohtashami: آسيه fakhri mohtashami: zendeyad: هر کدام رو دوست دارين انتخاب بفرمايينfakhri mohtashami: مسما بدون اسم نمي شه zendeyad: دوست دارم مثل بچه تون برام اسم بذاذرين fakhri mohtashami: اين معامله پاياپاي نيست zendeyad: منم ي بچه نتيzendeyad: من با شما معامله نمي کنمzendeyad: و شما نيزfakhri mohtashami: من براي بچه هاي نتي اسم نميذارمfakhri mohtashami: به اسم صدايشان مي کنمzendeyad: من حق خودم رو که پاسخه مطالبه مي کنم zendeyad: wowfakhri mohtashami: zendeyad: باشه اصرار دارين مي گم fakhri mohtashami: مجادله مي کني جانمzendeyad: فرض کنين مونا zendeyad: خوبه ؟fakhri mohtashami: قرار شد بگي کي اغتشاشگرهfakhri mohtashami: مونا جانzendeyad: کي قرار شد ؟fakhri mohtashami: zendeyad: قرار بود شما سوال منو پاسخ بدينzendeyad: همين fakhri mohtashami: مصاديق ؟zendeyad: مگه نگفتين روشنه ؟zendeyad: چرا دنبال مصداقينzendeyad: ؟fakhri mohtashami: وظاهرا دوست داري با تکرار اين عبارت پيروز باشيfakhri mohtashami: خوب باشzendeyad: شما که فرمودين روشنه zendeyad: و شما ظاهرا نمي خواين حق منو بدينzendeyad: من حقم رو مي خوام fakhri mohtashami: ببين دوست دارم بحث به سرانجام برسه fakhri mohtashami: و البته وقت زيادي هم ندارمzendeyad: برسونين zendeyad: منم مي خوام zendeyad: مي خواين رفع زحمت مي کنم fakhri mohtashami: حق تو پاسخ گرفتنه و حق من هم گفتگو در يک فضاي برابرzendeyad: مگه فضاي برابر شما رو من تنگ کردم؟fakhri mohtashami: فضاي نابرابر يعني روشن نبودن بحثzendeyad: eeeeeeeeeeeeeeeeefakhri mohtashami: و تن ندادن بهصراحت در گفتگوzendeyad: شما واقعا حافظه تون دچار جسارتا ... شده zendeyad: خودتون فرمودين براتون روشنه fakhri mohtashami: گفتي براي وبلاگت به سوژه نياز داري؟zendeyad: نهههههههههههههههههzendeyad: هرگزzendeyad: اما به حکم ازادي بيانfakhri mohtashami: بد نيست بخوانم سوژه هاي قبلي رو zendeyad: و به حکم ازادي بيان در مطبوعات zendeyad: و البته وبلاگ نويسيfakhri mohtashami: چندساله هستي دوست من ؟zendeyad: مي خوام اونچه رو که با شما گفتم و شنيدم بزنم بره رو وبمfakhri mohtashami: و نتيجه ؟zendeyad: چرا سعي مي کنين با سوالاي غير مربوط بحث رو منحرف کنين zendeyad: نتيجه رو مي خوام از مخاطبم بگيرمzendeyad: شايد اونا پاسخ دادنzendeyad: و البته حقم رو fakhri mohtashami: من حاضرم در فضاي حقيقي با هم مناظره داشته باشيمfakhri mohtashami: کجا ؟fakhri mohtashami: قم هستيد شما؟zendeyad: من سوالم رو دوباره تکرار کنم ؟zendeyad: تهرانم zendeyad: و حاضر به ناظرهfakhri mohtashami: کجا؟zendeyad: اما اين جا که شما حاضر نيستين جواب بدين zendeyad: تو فضاي حقيقي مي خواين جواب بدين zendeyad: ؟fakhri mohtashami: اين جا مغلطه مي کني جانمfakhri mohtashami: البتهzendeyad: دست مريزادzendeyad: باشهfakhri mohtashami: کاملا اماده امfakhri mohtashami: بفرماييد کجا؟zendeyad: سوالم رو پاسخ بدين هر جا بفرمايين در خدمتنم zendeyad: البته به شرط ازادي بيانzendeyad: و رفتن اين چت روي وبلاگم zendeyad: هر جا شما بفرمايين zendeyad: و البته با تعيين موضوعzendeyad: what happend for u?zendeyad: reply me plzBUZZ!!!zendeyad: چرا جواب نمي دينzendeyad: ؟zendeyad: مگه دعوت نکردين ؟zendeyad: مي دونين چند دقيقه است منتظرم ؟zendeyad: باشه fakhri mohtashami: ببخشيد دي سي شدمfakhri mohtashami: نمي دونم بعد از درخواست من چه فرمديد fakhri mohtashami: مي بيني قضاوت در اينجا چه ساده لوحانه است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟fakhri mohtashami: در محيط مجازيfakhri mohtashami: zendeyad: الان عرض مي کنم zendeyad: تا کجا دارين fakhri mohtashami: به هرحال باز تکرار مي کنمfakhri mohtashami: در يک زمين برابر آماده مناظره هستمzendeyad: کجا ؟zendeyad: کي؟fakhri mohtashami: بفرماييد خدمت مي رسمzendeyad: راجع به چه موضوعي؟fakhri mohtashami: منتظر مي مانمfakhri mohtashami: فعلا با اجازهzendeyad: شما دعوت مي کنين fakhri mohtashami: نه fakhri mohtashami: سوال از شما بودfakhri mohtashami: نه؟zendeyad: و قاعده ميهمان دعوت کردن تعيين زمان و مکان و علت دعوت هم هست fakhri mohtashami: مننفهميدمfakhri mohtashami: قرار است سما بفهمانيد به منfakhri mohtashami: شايد ؟zendeyad: ايارنيان که ميهمان نوازند fakhri mohtashami: دوست داشتيد من در خدمتتان هستمfakhri mohtashami: فردا ؟zendeyad: خير fakhri mohtashami: خيابان قائم مقام ؟zendeyad: در هفته اينده zendeyad: جسارتا fakhri mohtashami: چه روزي؟zendeyad: چون من اين هفته رو کلا در گير يک همايشم zendeyad: اول موضوع رو بفرماييدzendeyad: و مکانzendeyad: متناسب با اون من هم تايم مناسب رو عرض مي کنم fakhri mohtashami: فهم سوال شماzendeyad: تا شما هم بتونين تامل بفرمايين zendeyad: فهم سوال من مگه نياز به منظره داره ؟!!fakhri mohtashami: اينجا که نيم ساعتي به طول انجاميد و نتيجه حاصل نشدzendeyad: مکان؟fakhri mohtashami: fakhri mohtashami: بعداز فهم fakhri mohtashami: دفتر کارآفرينيfakhri mohtashami: خوبه ؟zendeyad: کجا هست ؟fakhri mohtashami:«ادرس رو حذف کردم .شايد نخوان ادرس بدن»zendeyad: محل جغرافيايي؟zendeyad: okfakhri mohtashami: کوچه 10fakhri mohtashami: اي باباzendeyad: چرا اي بابا zendeyad: ؟fakhri mohtashami: گفتيد تهراني هستيدzendeyad: هستمzendeyad: wowfakhri mohtashami: قائم مقام را نمي شناسيدzendeyad: اها zendeyad: من اول زدمfakhri mohtashami: چه روزي ؟zendeyad: ولي دير رسيدzendeyad: دفتر کارافرني رو عرض کردم zendeyad: شنبه خوبه zendeyad: براي من البته fakhri mohtashami: ساعت ؟zendeyad: ولي خداييش تفهيم سوال من متاظره مي طلبه ؟zendeyad: 5zendeyad: ؟fakhri mohtashami: نه متاسفانه جلسه دارم fakhri mohtashami: قبل از 4zendeyad: so what?zendeyad: noooooooozendeyad: من سرکارم fakhri mohtashami: اين شماره دفتره fakhri mohtashami:«اينم بايد حذف کنم که کردم »zendeyad: thanks a lotfakhri mohtashami: مي تونيم قرار رو قطعي کنيم zendeyad: بماند که ترجيح مي دم در نت مشکل حل بشهfakhri mohtashami: چي شد zendeyad: چون قابل ثبت و ضبطهfakhri mohtashami: مشکل؟zendeyad: و لي خدمت مي رسم fakhri mohtashami: ضبط صوت بيارين براي تهيه سندfakhri mohtashami: باکي نيستzendeyad: مشکل يعني همون تفهيم سوالي که براتون روشن بود و نمي دونم از کجا ابرهاي تاريکي روش رو گرفت zendeyad: من همه کارام نتيهfakhri mohtashami: از شوخي گذشته اين يه ديدار دوستانه سfakhri mohtashami: مناظره آداب دارهzendeyad: ادم ببين مي تونه براتون ي دوست باشه ؟؟؟؟؟؟؟؟fakhri mohtashami: مشاهده کنندگاني که قضاوت مي کنندzendeyad: پس جسارت منو بخشينzendeyad: من اول مشاهده کنندگانم رو به مشاهده دعوت مي کنم fakhri mohtashami: zendeyad: و تا هفته اينده که خدمت رسيدم fakhri mohtashami: خوب من مثلا شما حرفه اي نيستمzendeyad: بي مشاهده کننده نيومده باشمzendeyad: و اداب لا جرم رو هم رعايت کرده باشم zendeyad: حرفه اي در چي؟fakhri mohtashami: در شکار فرصت هاfakhri mohtashami: و نمايش در ميدان شهرfakhri mohtashami: شهر مجازيzendeyad: اينم رهاورد عمو ابطحي شماست fakhri mohtashami: وگرنه بي حجاب ظاهر نمي شدمzendeyad: wowzendeyad: الان بي حجاب بودين ؟fakhri mohtashami: برادرfakhri mohtashami: بهش فکر نکنيمن که به گناه بيفتينfakhri mohtashami: استغفراللهzendeyad: مي خواين من براتو حجاب بزنم zendeyad: ؟zendeyad: نه zendeyad: هرگزzendeyad: تببيينzendeyad: روشنگريfakhri mohtashami: بهاندازه کافي حجاب داريم برادرzendeyad: ازادي بيان چي د zendeyad: اينا حق مردم بود fakhri mohtashami: شب خوشzendeyad: شبتان نيز ظهورت را براي هميشه آرزو مي کنم يا م ح م د ثبت به قلم : خدابيامرز حاشیه نویسان: [ نظر] + !!!!! يکشنبه 22 مهر 1386 ساعت 12:12 عصر به نامت ،به يادت ،به اميدت و نه به اميد خلق روزگار ظهورت را براي هميشه آرزو مي کنم يا م ح م د ثبت به قلم : خدابيامرز حاشیه نویسان: [ نظر] + الاعمال بالنيات پنجشنبه 19 مهر 1386 ساعت 2:3 عصر به نامت ،به يادت ،به اميدت و نه به اميد خلق روزگار ان قصد القربه يحصل باحد امور ثلاثه:ا: الاتيان بقصد امتثال امره سبحانه ب: الاتيان لله تبارک و تعالي مع صرف النظر عن الآخرج: الاتيان بداعي محبوبيه الفعل له تعالي دون سائر الدواعي النفسانيه.** **** و اخيرا زيدت الي هذه الامور الثلاثه امور اخر و هي: ان يعمل الانسان اعماله لکي چشم در و همساده دربياد .ان يعمل الانسان اعماله لکي بتونه پيش فک و فاميل خوب پز بده .ان يعمل الانسان اعماله لکي همه فکر کنن خيلي آدم درستيه و کلا ي جورايي با خداس. ان يعمل الانسان اعماله لکي همه فکر کنن چقدر خدمتگزاره و دلسوزه .ان يعمل الانسان اعماله لکي آخه داشتم از فضولي مي ترکيدم .ان يعمل الانسان اعماله لکي احساس ميکنم من وکيل همهام و تو ي کلام برگزيدهام .ان يعمل الانسان اعماله لکي خوب وکيل هم نباشم مابقي صغيرن و يا سفيه ،نياز دارن به کمکهاي قيممآبانه من .ان يعمل الانسان اعماله لکي ي جوري از بيکاري بايد در مياومدم. ان يعمل الانسان اعماله لکي خيال نکنين دستور از الياس گرفتهبودم ،نه بابا من خودم الياسُ پشت سرم ميکشم اونم دستبسته . ان يعمل الانسان اعماله لکي هويجوري .ان يعمل الانسان اعماله لکي احساس ميکنم نميدونم اطلاعاتيم ، يا دست کم سپاه قدسيام .ان يعمل الانسان اعماله لکي اصلا به تو چه ؟ دلم ميخواد . ان يعمل الانسان اعماله لکي همه ميکنن چرا به من گير ميدي ؟ ديدم مد شده خواستم عقب نمونم . ان يعمل الانسان اعماله لکي مگه من چي کم دارم از اين بازيگرا و فوتباليستا .ان يعمل الانسان اعماله لکي اي بابا گير داديا . ** الموجز في الاصول الفقه دوره اصوليه موجزه للمبتدئين في هذا العلم ،تاليف :جعفر السبحاني ظهورت را براي هميشه آرزو مي کنم يا م ح م د ثبت به قلم : خدابيامرز حاشیه نویسان: [ نظر] + و اين هم غزل خداحافظي ما پنجشنبه 1 شهريور 1386 ساعت 9:19 عصر بسمک اللهم يا علام الغيوب رفته بودم مسجد . ي دوست قديمي رو ديدم . بعد از ي سال و خورده اي . کلي خوش حال شديم . يادم افتاد زحمتش رو بندازم گردنش . ازش خواستم . گفت نه بابا من که بلد نيستم . گفتم منم بلد نبودم . ياد گرفتم . گفتم بچه هاي خوب هم تونت زيادن . کمکت مي کنن. گفتم اينجا مال من نيست و به نام و ياد اين حسن آقاي ازنوره . نمي خوام زمين بمونه . و بالاخره مخش رو زدم .از اين به بعد من ديگه نيستم . وبلاگ و آي دي و چي مي دونم همه چي رو سپرديم دست ايشون . گفته : با ادبيات خودت مي نويسم . حالا اين ادبيات من چي بوده که خودمم خبر ندارم و يا به چه کاري مي اومده نمي دونم .اما کلام آخر:_ حلالم کنين و بد و خوبش رو به بزرگواري خودتون ببخشين._ هواي اين دوست ما رو داشته باشين . _ امام راحل رضوان الله تعالي عليه خيلي به خوندن مناجات شعبانيه سفارش کردن .خوندين ما رو هم ياد کنين و دعا کنين . _ زيباترين عيد و اميدوارکننده ترين عيد دنيا نيمه شعبان رو هم پيش پيش تبريک مي گم ._فاتحه اين حسن آقاي ازنور يادتون نره . شايد ي روز يکي هم به ما رحم کرد و برا روزاي سخت نيازمندي مون فاتحه اي پيشکش فرستاد . يا م ح م د ثبت به قلم : خدابيامرز حاشیه نویسان: [ نظر] + فقط ي تماشاچي ام ...2 جمعه 4 خرداد 1386 ساعت 7:40 عصر مي خوام تماشاچي نباشم . اما هنوز هم ي تماشاچي ام فقط _ سلام . منم هادي معتاد . _ سلام هادي_ مي ترسيدم بذارم کنار . اما اومدم تو اين جمع حال قشنگي بهم دست داد . دوست دارم ي بار ديگه متولدبشم. _ تشويق حضار و بهت دوباره من و بغضي که در گلوم مونده بود ......... _ سلام . منم هستي . يک معتاد ._ سلام هستي _ منم خدا رو شکر مي کنم براي دو سال و ده ماه و بيست روز پاکي . _ تشويق حضار _ و اين بار حسرت من و نه فقط بهت و حيرت. ......... _ سلام . منم زينب . ي معتاد _ و حتما اينجا جواب سلام خواهند داد ._ منم مي خوام خدا رو شکر کنم بابت بيست و دو ساعت پاکي و از خدا مي خوام که کمک کنه تا باي بيست و چهار ساعت آينده هم پاک بمونم . _ و بهت دوباره من که هرگز باورم نمي شد بتونم اعتيادم رو ترک کنم حتي براي دو ساعت چه برسه به بيست و دو ساعت. براي حسن آقاي از نور ي فاتحه بخونين و براي فاي همه معتاداي عالم يکي ديگه . ثبت به قلم : خدابيامرز حاشیه نویسان: [ نظر] + فقط ي تماشاچي ام 1 سهشنبه 1 خرداد 1386 ساعت 10:45 صبح _ من بهروزم . ي معتاد . سلام . _ سلام بهروز _ خدا رو شکر مي کنم براي بيست و چهار ساعت پاکي . و ازش مي خوام که کمکم کنه و بتوم براي بيست و چهار ساعت آينده هم پاک باشم . _ صداي تشويق حضار _ وبهت و حيرت من که در صورتم فرياد مي کرد . ثبت به قلم : خدابيامرز حاشیه نویسان: [ نظر] + تولد تون مبارک دوشنبه 31 ارديبهشت 1386 ساعت 4:26 عصر خانم خانماي گل مي دونم که مياي مي خوني. دوستت دارم و بابت تقارن تولدت با ميلاد خانم حضرت زينب سلام الله عليها بهت تبريک مي گم و اميدوارم که لياقت اين رو داشته باشي که تولد تو رو هم به خانم تبريک بگم . خيلي دوستت دارم . و اميدوارم که پات رو جاي پاي عمه جانت بذاري. يادت مياد دقيقا نه سال پيش تو ي همچين روزي کجا بودي؟تو راه مکه و در حال احرام . تو محرم شده بودي از مسجد شجره . همون مسجدي که پيامبر صلوات الله عليه هم از اون جا محرم شده بود . و نمي دونم يادت مياد که اولين نماز واجبت چي بود ؟ اره . نماز يوميه ات نبود که هنوز صبح نشده بود و تو بعد از اين که به رسم عاشقي گرد خانه دوست طواف کرده بودي و به ياد هاجر و اسماعيلش تمام بين صفا و مروه رو يک نفس دويده بودي و هر چه من اصرار کرده بودم که کمي استراحت کني مي گفتي مي خوام ببينم اون ها در اون هواي گرم و آفتاب داغ چه کشيدند و يک نفس هروله کرده بودي ، حالا بايد دو رکعت عشق رو در برابر خانه دوست به جا مي آوردي . وقت فريضه صبح نشده بود و تو بايد نماز طوافت رو به عنوان اولين نماز واجب ادا مي کردي و چه لذت بخش بود رکوع و قيام و سجودي که در دل حرم امن الهي و در برابر خانه کعبه خونده بشه . اولين حضور اونم اين قدر ويژه.با شکوه بود و به ياد ماندني دوستت دارم و آرزوي موفقيت تو برترين آرزوي منه . ي کليک کني کادوي تولدت رو از اين پايين خواهي ديد www.aghasi.ir/roze.jpg ثبت به قلم : خدابيامرز حاشیه نویسان: [ نظر] + ان چه گذشت سهشنبه 8 اسفند 1385 ساعت 5:38 عصر دوباره سلام خيلي تنبل نيستم. سرم شلوغه . بعد چهار سال بالاخره امام رضا عليه السلام ما رو طلبيد. يه شبه ، ولي چسبيد.نايب الزياره همه مشتاقاشون بودم. به خصوص حسن ازنور که همين الان يه فاتحه براش بخونين تا يادتون نرفته. البته به جز يکي که هي اس ام اس زد و ازار داد و بالاخره هم نفهميدم کدوم دوست نامردم بود. از اون روز هم تا حالا همش خوب مي يارم. به جز يکي دوتا مزاحمت از بعضيا که برام شب و روز نذاشتن مابقي اش خوب بوده. راستي زيارت حضرت معصومه عليها السلام هم نصيبم شد. و يه آشنايي خيلي بامزه با يه مادر مهربون. يه مادر مهربون يزدي که ما (من و دوستم)رو اون قدر شرمنده کرد که از خجالت اون قد آب شدم که امروز يکي از دوستام گفت چقدر لاغر شدي!! تو اين مدت هزار تا مطلب نوشتم .بعضياش تو ذهنم و بعضياشم رو ورق.اما هيچ کدوم رو نزدم. هم تنبلي هم مشغله و هم مزاحماي نتي که تا مي بينن مسنجر ما روشنه هي مي رن و ميان. همون قصه مهموناي ناخونده.ما هم که بلد نيستيم چراغ خاموش راه بريم مجبور مي شيم تحمل کنيم. بگذريم. حاج آقاي فاطمه رجبي اينا هم که شد وزير . از همين جا مصيبت اين مسووليت سنگين رو به ايشون و خانواده محترمشون تسليت عرض مي کنم. تو مملکت خودمون هم که روي سلمان رشدي رو سفيد کردن. خوب راه حلش هم اين بود که وزير از علماي قم عذر خواهي کنه تا مجبور نشه استعفا بده. عذر خواهي به درگاه پيامبر اعظم صلوات الله عليه و مردم مسلمون دنيا و ايران اسلامي اونم در سال پيامبر اعظم صلوات الله عليه و آله مهم نيس. اصلا ربطي نداره به وزارت . اين بابا شهرام خان هم که دررفت. خوب الحمد لله يه معضل اساسي حل شد. اخه اگه مونده بود ممکن بود تو اين دولت بالاخره يکي پيدا بشه پته خيليا رو بريزه تو دايره و بعدشم رو آب . خوب تو اين زمستوني سردشون مي شد . خوبيت نداش. فراري دندش که هم خودش راحت بشه و هم خودشون. من برم تا کسي هوس نکرده در اين جا رو تخته کنه. روزهاي خوبي داشته باشين. گول صداي بمباي ترقه نما رو نخورين. آمريکا جرات نمي کنه اين ورا پيداش بشه. يا محمد و يا علي ثبت به قلم : خدابيامرز حاشیه نویسان: [ نظر] : لیست کامل یاداشت های این وبلاگ : [12/3/1387- 2:59 ع] صدور انقلاب پيشکش مان !!![16/10/1385- 10:56 ع] پرنده رفتني است ........[آرشيو شده ها]
آه هایی که کشیدم [4]خاکساری هایم [31]جانسپاری هایم [16]دلتنگي هايم [8] تصحیح قالب : زنده یاد
آه هایی که کشیدم [4]خاکساری هایم [31]جانسپاری هایم [16]دلتنگي هايم [8]
تصحیح قالب : زنده یاد
+ خودتان قضاوت کنيد ...
به نامت ،به يادت ،به اميدت و نه به اميد خلق روزگار
fakhri mohtashami: http://www.norooznews.ir/ گلايه خاتميfakhri mohtashami: mehdiboutorabi: http://www.norooznews.ir/ حساب کشي صريح آقاي خاتمي از دولت نهم. براي دوستان بفرستيد. ايران آگاه حق مسلم ماستzendeyad: تا جايي که يادم مياد ايران آباد حق مردم ايران بود zendeyad: اون که نصيبمون نشد zendeyad: ببينيم از اين آگاهي چي گيرمون ميادfakhri mohtashami: حقو ق معطل مانده زياد داريم zendeyad: از کي معطل مانده اش را هم بفرماييد zendeyad: نمي دانم چرا ماها عادت داريم بعضي وقت ها دري حقوق معوقه مان سوال کنيم fakhri mohtashami: از 1fakhri mohtashami: از 1400 سال پيشzendeyad: و چطور شد که اين حقوق معوقه را از دولت نهم مطالبه مي کنيم ؟ الله اعلم fakhri mohtashami: از دولت نهم آنچه را مطالبه مي کنيم کنيم که وعده داده بودfakhri mohtashami: مبارزه با فقر و فساد و تبعيضfakhri mohtashami: و آوردن نفت بر سر سفره هاfakhri mohtashami: zendeyad: و نمي دانم چرا وعده هاي رنگ به رنگ دولت هاي قبلي رنگ باختند zendeyad: و يادمان رفت که مطالبه هم حق ماست fakhri mohtashami: اتفاقا پرسشگري را کسي آموخت که خود امروز در معرض بدترين تهمتهاستfakhri mohtashami: نه ؟fakhri mohtashami: سوال ممنوع بودfakhri mohtashami: و امروز هم سوال ممنوع است zendeyad: اما قطعا براي همان پرسشگري هيچ پاسخي ارائه نکرد که هيچzendeyad: يادش هم رفت که ممکن ست از خودش هم پرسشي شود fakhri mohtashami: هر 9 روز يک بحرانfakhri mohtashami: تاريخ فراموش نمي کند دوست منfakhri mohtashami: ختي اگر ما فراموشکار باشيمzendeyad: و عامل خلق بحران ؟fakhri mohtashami: شاد باشيzendeyad: و شما هم
*** هر چه صبر کردم پاسخي دريافت نکردم لذا دو جمله بعد را زدم که خوشبختانه جوابي آمد
zendeyad: البته بد نبود به پرسش هاي من هم پاسخي مي داديدzendeyad: حداقل به رسم ادب به تعاليم استاد
ظهورت را براي هميشه آرزو مي کنم يا م ح م د
ثبت به قلم : خدابيامرز
حاشیه نویسان: [ نظر]
+ !!!!!
+ الاعمال بالنيات
ان قصد القربه يحصل باحد امور ثلاثه:ا: الاتيان بقصد امتثال امره سبحانه ب: الاتيان لله تبارک و تعالي مع صرف النظر عن الآخرج: الاتيان بداعي محبوبيه الفعل له تعالي دون سائر الدواعي النفسانيه.**
****
و اخيرا زيدت الي هذه الامور الثلاثه امور اخر و هي: ان يعمل الانسان اعماله لکي چشم در و همساده دربياد .ان يعمل الانسان اعماله لکي بتونه پيش فک و فاميل خوب پز بده .ان يعمل الانسان اعماله لکي همه فکر کنن خيلي آدم درستيه و کلا ي جورايي با خداس. ان يعمل الانسان اعماله لکي همه فکر کنن چقدر خدمتگزاره و دلسوزه .ان يعمل الانسان اعماله لکي آخه داشتم از فضولي مي ترکيدم .ان يعمل الانسان اعماله لکي احساس ميکنم من وکيل همهام و تو ي کلام برگزيدهام .ان يعمل الانسان اعماله لکي خوب وکيل هم نباشم مابقي صغيرن و يا سفيه ،نياز دارن به کمکهاي قيممآبانه من .ان يعمل الانسان اعماله لکي ي جوري از بيکاري بايد در مياومدم. ان يعمل الانسان اعماله لکي خيال نکنين دستور از الياس گرفتهبودم ،نه بابا من خودم الياسُ پشت سرم ميکشم اونم دستبسته . ان يعمل الانسان اعماله لکي هويجوري .ان يعمل الانسان اعماله لکي احساس ميکنم نميدونم اطلاعاتيم ، يا دست کم سپاه قدسيام .ان يعمل الانسان اعماله لکي اصلا به تو چه ؟ دلم ميخواد . ان يعمل الانسان اعماله لکي همه ميکنن چرا به من گير ميدي ؟ ديدم مد شده خواستم عقب نمونم . ان يعمل الانسان اعماله لکي مگه من چي کم دارم از اين بازيگرا و فوتباليستا .ان يعمل الانسان اعماله لکي اي بابا گير داديا .
** الموجز في الاصول الفقه دوره اصوليه موجزه للمبتدئين في هذا العلم ،تاليف :جعفر السبحاني
+ و اين هم غزل خداحافظي ما
بسمک اللهم يا علام الغيوب
رفته بودم مسجد . ي دوست قديمي رو ديدم . بعد از ي سال و خورده اي . کلي خوش حال شديم . يادم افتاد زحمتش رو بندازم گردنش . ازش خواستم . گفت نه بابا من که بلد نيستم . گفتم منم بلد نبودم . ياد گرفتم . گفتم بچه هاي خوب هم تونت زيادن . کمکت مي کنن. گفتم اينجا مال من نيست و به نام و ياد اين حسن آقاي ازنوره . نمي خوام زمين بمونه . و بالاخره مخش رو زدم .از اين به بعد من ديگه نيستم . وبلاگ و آي دي و چي مي دونم همه چي رو سپرديم دست ايشون . گفته : با ادبيات خودت مي نويسم . حالا اين ادبيات من چي بوده که خودمم خبر ندارم و يا به چه کاري مي اومده نمي دونم .اما کلام آخر:_ حلالم کنين و بد و خوبش رو به بزرگواري خودتون ببخشين._ هواي اين دوست ما رو داشته باشين . _ امام راحل رضوان الله تعالي عليه خيلي به خوندن مناجات شعبانيه سفارش کردن .خوندين ما رو هم ياد کنين و دعا کنين . _ زيباترين عيد و اميدوارکننده ترين عيد دنيا نيمه شعبان رو هم پيش پيش تبريک مي گم ._فاتحه اين حسن آقاي ازنور يادتون نره . شايد ي روز يکي هم به ما رحم کرد و برا روزاي سخت نيازمندي مون فاتحه اي پيشکش فرستاد . يا م ح م د
+ فقط ي تماشاچي ام ...2
مي خوام تماشاچي نباشم . اما هنوز هم ي تماشاچي ام فقط
_ سلام . منم هادي معتاد . _ سلام هادي_ مي ترسيدم بذارم کنار . اما اومدم تو اين جمع حال قشنگي بهم دست داد . دوست دارم ي بار ديگه متولدبشم. _ تشويق حضار و بهت دوباره من و بغضي که در گلوم مونده بود .........
_ سلام . منم هستي . يک معتاد ._ سلام هستي _ منم خدا رو شکر مي کنم براي دو سال و ده ماه و بيست روز پاکي . _ تشويق حضار _ و اين بار حسرت من و نه فقط بهت و حيرت. .........
_ سلام . منم زينب . ي معتاد _ و حتما اينجا جواب سلام خواهند داد ._ منم مي خوام خدا رو شکر کنم بابت بيست و دو ساعت پاکي و از خدا مي خوام که کمک کنه تا باي بيست و چهار ساعت آينده هم پاک بمونم . _ و بهت دوباره من که هرگز باورم نمي شد بتونم اعتيادم رو ترک کنم حتي براي دو ساعت چه برسه به بيست و دو ساعت.
براي حسن آقاي از نور ي فاتحه بخونين و براي فاي همه معتاداي عالم يکي ديگه .
+ فقط ي تماشاچي ام 1
_ من بهروزم . ي معتاد . سلام .
_ سلام بهروز
_ خدا رو شکر مي کنم براي بيست و چهار ساعت پاکي . و ازش مي خوام که کمکم کنه و بتوم براي بيست و چهار ساعت آينده هم پاک باشم .
_ صداي تشويق حضار
_ وبهت و حيرت من که در صورتم فرياد مي کرد .
+ تولد تون مبارک
خانم خانماي گل
مي دونم که مياي مي خوني. دوستت دارم و بابت تقارن تولدت با ميلاد خانم حضرت زينب سلام الله عليها بهت تبريک مي گم و اميدوارم که لياقت اين رو داشته باشي که تولد تو رو هم به خانم تبريک بگم . خيلي دوستت دارم . و اميدوارم که پات رو جاي پاي عمه جانت بذاري.
يادت مياد دقيقا نه سال پيش تو ي همچين روزي کجا بودي؟تو راه مکه و در حال احرام . تو محرم شده بودي از مسجد شجره . همون مسجدي که پيامبر صلوات الله عليه هم از اون جا محرم شده بود . و نمي دونم يادت مياد که اولين نماز واجبت چي بود ؟ اره . نماز يوميه ات نبود که هنوز صبح نشده بود و تو بعد از اين که به رسم عاشقي گرد خانه دوست طواف کرده بودي و به ياد هاجر و اسماعيلش تمام بين صفا و مروه رو يک نفس دويده بودي و هر چه من اصرار کرده بودم که کمي استراحت کني مي گفتي مي خوام ببينم اون ها در اون هواي گرم و آفتاب داغ چه کشيدند و يک نفس هروله کرده بودي ، حالا بايد دو رکعت عشق رو در برابر خانه دوست به جا مي آوردي . وقت فريضه صبح نشده بود و تو بايد نماز طوافت رو به عنوان اولين نماز واجب ادا مي کردي و چه لذت بخش بود رکوع و قيام و سجودي که در دل حرم امن الهي و در برابر خانه کعبه خونده بشه . اولين حضور اونم اين قدر ويژه.با شکوه بود و به ياد ماندني دوستت دارم و آرزوي موفقيت تو برترين آرزوي منه .
ي کليک کني کادوي تولدت رو از اين پايين خواهي ديد
www.aghasi.ir/roze.jpg
+ ان چه گذشت
دوباره سلام
خيلي تنبل نيستم. سرم شلوغه .
بعد چهار سال بالاخره امام رضا عليه السلام ما رو طلبيد. يه شبه ، ولي چسبيد.نايب الزياره همه مشتاقاشون بودم. به خصوص حسن ازنور که همين الان يه فاتحه براش بخونين تا يادتون نرفته. البته به جز يکي که هي اس ام اس زد و ازار داد و بالاخره هم نفهميدم کدوم دوست نامردم بود.
از اون روز هم تا حالا همش خوب مي يارم.
به جز يکي دوتا مزاحمت از بعضيا که برام شب و روز نذاشتن مابقي اش خوب بوده.
راستي زيارت حضرت معصومه عليها السلام هم نصيبم شد.
و يه آشنايي خيلي بامزه با يه مادر مهربون.
يه مادر مهربون يزدي که ما (من و دوستم)رو اون قدر شرمنده کرد که از خجالت اون قد آب شدم که امروز يکي از دوستام گفت چقدر لاغر شدي!!
تو اين مدت هزار تا مطلب نوشتم .بعضياش تو ذهنم و بعضياشم رو ورق.اما هيچ کدوم رو نزدم. هم تنبلي هم مشغله و هم مزاحماي نتي که تا مي بينن مسنجر ما روشنه هي مي رن و ميان. همون قصه مهموناي ناخونده.ما هم که بلد نيستيم چراغ خاموش راه بريم مجبور مي شيم تحمل کنيم.
بگذريم.
حاج آقاي فاطمه رجبي اينا هم که شد وزير . از همين جا مصيبت اين مسووليت سنگين رو به ايشون و خانواده محترمشون تسليت عرض مي کنم.
تو مملکت خودمون هم که روي سلمان رشدي رو سفيد کردن.
خوب راه حلش هم اين بود که وزير از علماي قم عذر خواهي کنه تا مجبور نشه استعفا بده. عذر خواهي به درگاه پيامبر اعظم صلوات الله عليه و مردم مسلمون دنيا و ايران اسلامي اونم در سال پيامبر اعظم صلوات الله عليه و آله مهم نيس. اصلا ربطي نداره به وزارت .
اين بابا شهرام خان هم که دررفت. خوب الحمد لله يه معضل اساسي حل شد. اخه اگه مونده بود ممکن بود تو اين دولت بالاخره يکي پيدا بشه پته خيليا رو بريزه تو دايره و بعدشم رو آب . خوب تو اين زمستوني سردشون مي شد . خوبيت نداش. فراري دندش که هم خودش راحت بشه و هم خودشون.
من برم تا کسي هوس نکرده در اين جا رو تخته کنه.
روزهاي خوبي داشته باشين.
گول صداي بمباي ترقه نما رو نخورين. آمريکا جرات نمي کنه اين ورا پيداش بشه.
يا محمد و يا علي
[12/3/1387- 2:59 ع] صدور انقلاب پيشکش مان !!![16/10/1385- 10:56 ع] پرنده رفتني است ........[آرشيو شده ها]